آقای شيخ عطار! سردبير محترم روزنامه همشهری

متن زير يادداشتی از آقای محمد ديده ور است که در حريم هم چاپ شد.

چرا بايد ويروس های هنری باقی بمانند؟

محمد حسين نيرومند، کاريکاتوريست و مدير مسئول کيهان کاريکاتور، در مصاحبه اي با کيهان گفته است: «مديريت فرهنگي ما، معمولا بين دو گروه دست به دست شده است: گروهي که درد دين دارند اما فهم لازم را در مقوله فرهنگي و به ويژه هنري ندارند. گروه دوم که آگاهي از اين مقوله دارند اما متاسفانه درد دين ندارند.»
روزنامه کيهان، صفحه ادب و هنر، ۳۱/4/۸۲

متاسفانه اين بلا هميشه دامنگير ما بوده و هنوز هم هست. نمي خواهم بي سند و دليل حرف بزنم. هنوز تجربه تلخ روزنامه «جوان» در حال تکرار شدن است. با اينکه بخش سياسي روزنامه جوان اصولگرايانه قدم بر مي دارد و متعهدانه قلم مي زند اما درست در کنار آنها، بخش هنري و ادبي روزنامه، نه تنها کاري به کار هنرمندان اصولگرا ندارد بلکه با سوء استفاده از بي اطلاعي آنها از جريان هاي موجود در عرصه هنر، به سراغ بعضي جريانهاي کج انديش و بعضا معاند با انقلاب مي رود که برادران بنيانگذار جوان، اگر عمق فاجعه را بفهمند، به خواب خوش نخواهند رفت.
خانم نويسنده نو قلمي که مدتي از پوشش مانتو استفاده مي کرد، مي گفت که در مصاحبه اش با بخش ادب و هنر روزنامه جوان، دقيقا حرفهايي را از او حذف کرده بودند که به دفاع از دين و مذهب باز مي گشته است.
يا انديشمند فرزانه ديگري از حضورش در بخش هنري تحريريه روزنامه جوان، هنگام استيضاح مهاجراني روايت مي کرد که با اعلام راي اعتماد نمايندگان به مهاجراني، بعضي اعضاي تحريريه هنري جوان، به هم تبريک گفته بودند و يکديگر را در آغوش کشيده بودند و حتي شيريني هم پخش کرده بودند.
حالا همين بيماري، گريبانگير همشهري شده است. در صفحه ادبيات، سه شنبه ۳۱/4/۸۲، از يک نويسنده بهايي، با نام بهرام صادقی، نامبرده شده است. کسی که در اثر افراط در استعمال مواد مخدر مرده است. يک وجب بالاتر، عکس و خبري از سيمين بهبهاني ، مادر مبتذل سرايان رژيم شاه (نايب رييس سنديکاي ترانه سريان آن رژيم)، درباره «تعهد» حرف زده است! هيچ کس هم نيست که بپرسد سيمين بهبهاني، با اين سابقه معلوم الحالش، چه تناسبي با تعهد دارد که حالا بخواهد الگوي جوان ما هم بشود.
دو روز قبلتر، يکشنبه ۲۹/4/۸۲، در همين صفحه، خبري درباره اميرحسين چهلتن، نويسنده، منتشر شده است. به بهانه همين خبر، نظارت وزارت ارشاد بر صحنه هاي غير اخلاقي موجود در کتابهاي اين نويسنده، به باد استهزا گرفته شده است.
باز سه روز قبلتر، پنج شنبه ۲۶/4/۸۲، در همين صفحه از انتشار يادواره غزاله عليزاده خبر داده شده است. نويسنده اي که خودکشي کرد و در زندگي اش، هيچ نسبتي با اسلام و دين نداشت.
سمت راست صفحه، ستوني سرتاسري، به مصاحبه با حسن ميرعابدينی، منتقد، اختصاص داده شده است. کسي که در کتاب صد سال داستان نويسي خود، تا توانسته به نويسندگان مذهبي يا نسل انقلاب، جفا کرده. آنهم با اختصاص حجم ناچيزي به آنها، گويي اصلا وجود خارجي ندارند.
سمت چپ صفحه دو خبر ديگر چشمنوازي مي کند: خبر انتشار رماني تازه از علي اشرف درويشيان، نويسنده چپگرا، و خبر انتشار سومين شماره يک نشريه ادبي. تازه به بنده و شما هم نويد داده شده که شماره چهارم آن، به احمد شاملو اختصاص خواهد داشت! بعد هم يک فهرست طولاني از نويسندگان اين نشريه خبر را تمام مي کند.
مي خواهيد روضه را سنگينتر کنم؟! همين روزنامه، در همين صفحه، چهار روز قبلتر، ۲۲/4/۸۲، خبر از انتشار يک ماهنامه ادبي ديگر داده بود. اما هم خبر کوتاهتر است هم پر از نيش و نوش. جمله آخر خبر، علت اين کينه توزي را روشن مي کند. جرم ادبيات داستاني اين بوده که در تقابل با اعضاي کانون غير قانوني نويسندگان و محمد جواد جزينی است! احتمالا همانطور که جرم جمهوري اسلامي تقابل با امپرياليسم جهاني و اسرائيل است!
جالب اينجاست که خبر دوم همين ستون، مربوط به رييس کانون غير قانوني نويسندگان، يعني محمود دولت آبادي است!
کلام خيلي طولاني شد. بيماري تحريريه ادبي همشهري، آنهم در دوره جدي، سري درازتر از اين حرفها دارد.
شنيده ام که تحريريه صفحه ادبيات همشهري در دوره جديد، همانهايي هستند که قبلا صفحه آخر همشهري در زمان عطريانفر را اداره مي کردند. بي اختيار ياد يکي از شعارهاي زمان  انقلاب افتادم که مردم در اعتراض به تعوض مکرر نخست وزيرها، به جاي کنار رفتن خود شاه، سر مي دادند. قضيه ما و همشهري هم همين است: ما مي گوييم تفکر بايد عوض شود اما تنها جاها تغيير کرده است.
دوست دارم با خود مهندس شيخ عطار صريحا حرف بزنم. چرا که از تعهد و اصولگرايي اش کم نشنيده ام.
مهندس عزيز جناب آقاي شيخ عطار!
سردبير محترم موسسه همشهري!
شما را و تحريريه هنري همشهري. شما را و سخن آقاي نيرومند که در ابتدا آوردم. مبادا اهتمامتان به اصلاح مشي سياسي همشهري، شما را از صفحات هنري آن غافل کند. مبادا ظاهر الصلاحي بعضي مسئولان صفحه هاي هنري، و روي خوش نشان دادنشان به شما، از انحراف فکريشان غافلتان کند.
باور کنيد نه اينان مغزهاي متفکري هستند که با کنار گذاشتنشان، کار صفحه هاي هنري همشهري بخوابد و نه تا به حال، شاهکاري کرده اند که بگوييم دستکم هنرمند بدون درد دين هستند. بيشتر دور اين سفره نشسته اند تا بهره اي ببرند و بروند. آنچه که براي بنده و شما هم مي ماند بدگويي هاي پشت پرده ايشان و ساده انگاشتن ماست. که چند صباحي فريب خورديم و در دومين روزنامه پر تيراژ کشور، اجازه داديم تفکرات انحرافيشان را نشر دهند.
آقاي شيخ عطار!
براي تعيين مسئولان صفحات هنري همشهري، با چند هنرمند اصولگرا مشورت کرده ايد؟
مراقب باشيد.

/ 19 نظر / 79 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Amin

سلام متنی که از کيهان نقل کرده بودی خيلی جالب بود. به نظر من دليل اين که "گروهي که درد دين دارند فهم لازم را در مقوله فرهنگي و به ويژه هنري ندارند و گروه دوم که آگاهي از اين مقوله دارند متاسفانه درد دين ندارند" اينه که اصولا تعبيری که کيهان از درد دين داره احتياج به تعصب و خشک مغزیی داره که با روح هنری متضاده.

کتابنامه

بعد از ده سال از آن هزل شبيخون فرهنگی شما وهفکرانتان همچان داريد دور خودتان ابله وار می چرخيد.حالا مثلا کيهان اصولگرايتان چه کرده که می خواهيد يک گندی به همشهری بزنيد!همه ابن الوقتها شبيه همند...

nikoo

اhala digeh shamloo va alizadeh va sadeghi va behbahani bad hastan ,to adam gheshri khoshkmaghz hezbollahi khoobi? aslan ki to va amsal to ro rom alam kardeh? beit rahbari? vaghti reza rahgozar be onvan behtarin nevisandeh entekhab besheh taklif maloomeh.

mohammad

آری دوست من!!!! «طعم قدرتمندي، سخت سكر آور است.» چرا بايد مردي گفتگو مدار، قدرت طلب شود؟ چرا بايد مردي كه دم از ٬علي میزد، «ديكتاتوري مذهبی بخواهد؟ ديكتاتوري مذهبی يعني يك ديكتاتور خوش سيما، كه با راي مردم هم انتخاب نمی شود ولی قانونا ديكتاتوري كند!!!!. چرا كه ابرويي بالاي چشمانش نيست! دليلش!!!(چون انتشار اين متن در روز دوشنبه، چند روز بعد از سخنراني مقام معظم رهبري درباره «ديكتاتوري مدرن» شد، كسي به ما نه چيزي گفت و نه تذكري داد)!!!!!!! ای جا نم فدای مظلومیت توامام علی.....که معاویه زمان(خامنه ای) هم ازتو قدرتي بيشتر می طلبد.....

امید بامداد

دوست عزيز، برای‌تان متأسف‌ام که جز اقلیت امثال خودتان را از آدميان نمی‌شماريد. خوب می‌دانيد بيش‌تر نويسندگان و هنرمندان برجسته‌ی کشور همچون دولت‌آبادی و مرحوم شاملو از دار و دسته‌ی شما نيستند. آيا معنی هنرمند فقط در حداد عادل و سبزواری و امثالهم خلاصه می‌شود؟ فقط می‌توانم بگويم متأسف‌ام از اين همه کج‌فهمی... اميدوار ام روزی در ایران هم مثل همه جای دنیا تيغ سانسور از گردن نحيف فرهنگيان برداشته‌شود.

خوابگرد

مهم ترین چیزی که باید درباره هنر بدانی این است که اصولا هنر با چیزی به نام اصول گرایی در تناقض است. گمان می کنم مطالعه درباره مدینه فاضله افلاطون و تاثیر منفی آن بر هنر بسیار مفید باشد. با احترام به تمامی هنرمندان و علاقمندان هنر.

حسن

.... بقول هنرمندان اصولگرای سيما ... شما چیکاره بيدين که اجازه دادين تفکرات انحرافيشان را نشر بدن وچند صباحی سرتان را گول بمالند؟ ضمنا بدنبود چند تا ازاون هنرمندای خدا وکیلی اصولگرای دبش کیهانی به شیخ عطار جهت مشورت معرفی میکردین که بیش ازین صلاح نیست انتشارافکارانحرافی ادامه یابد.

Khodadad

بابا خدا عمرت بده! بابات بد کتاب نمی نويسه اما اين مخ رو کی تو کله تو خالی کرده! پدر جان، تو با اين بی معنياتی که می نويسی و بهبهانی و درويشيان و شاملو و بقيه رو آدم نمی دونی چون درد دين نداشتن (فارابی هم نداشت، ابن خلدون هم نداشت، خيلی ها ديگه هم نداشتن)، می خوای چی رو ثابت کنی؟ که هرکی به رونوشت خاص تو از اسلام نچسبه، آدم فاسد و بی ارزشيه؟ واقعا چه عمر پر ارزشی رو داری تلف می کنی. بالاغيرتا چهارتا کتاب بخون، بعد به همه مملکت تغوز کن!

دامون

سلام عقل كل٫ لطفاَ كارهايه هنريتان را به ما معرفی كنيد٫چندتا كتاب تا به حال نوشتی٫؟؟؟ كدومشون ارزش هنری دارن؟؟؟؟شما ۱۰۰۰۰۰۰۰ شعر بنويسيد٫ بعد با يك مصرع از شعر شاملو يا بهبهانی مقايسه اشان كن٫ بعد كلاهت را قاضی كن.

محمد

نميدونم چرا بعضيا نمي تونن حرف رو تحمل کنن! خدا بهت صبر بده آقای ديده ور ...