در وادی ادبيات

كاملترين مجموعه اخبار عرصه ادبيات داستانی را، با امكان جستجو، در پايگاه زير ببينيد. اين اخبار از ارديبهشت ۸۱ تا به حال را پوشش می دهند.

  
نویسنده : محمد ديده ور ; ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ بهمن ،۱۳۸٤
تگ ها :


درباره زنده ياد دكتر محمد مددپور

  
نویسنده : محمد ديده ور ; ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ اردیبهشت ،۱۳۸٤
تگ ها :


چقدر مخالفان ما باادبند؟

بعد از دو هفته فرصت کردم به اينترنت وصل شوم و به اين وبلاگ هم نگاهی بيندازم. چه کنم که اين تابستان من هم به برگزاری مراسم عروسی و هماهنگی های آن گذشت.

در بين ۴۶ پيامی که دوستان گذاشته بودند آمار زير خواندنی است:

پيامهای شخصي: ۹ پيام

مخالفان: ۳۱ پيام ـ شامل: ۱۴ پيام همرا با ناسزا و ۳ پيام همراه با فحش ناموسي!

مخالفان: ۶۷٪ (۴۵٪ مودب، ۵۵٪ ناسزاگو!)

ببخشيد که فرصت نتيجه گيری ندارم!

  
نویسنده : محمد ديده ور ; ساعت ٥:۳٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ شهریور ،۱۳۸٢
تگ ها :


بازتاب مطلب قبلی

مطلبی که آقای ديده ور خطاب به سردبير همشهری نوشته بود، بازتابهای مختلفی داشته است.

حسن محمودي، يکی از ويروسهای هنری باقيمانده در روزنامه همشهري، اين نامه سرگشاده را، تلاش برای تسويه نيروهای همشهری از سوی انحصارگرايان خوانده است.

از سوی ديگر، سايت امروز، متعلق به دار و دسته حجاريان نوشت:

همچنين هفته‌نامه تندرو «حريم» در شماره اخير خود طي مطلبي تفصيلي از «شيخ عطار» مديرعامل جديد همشهري به خاطر درج مطالب و گفت‌وگوهايي با چهره‌هاي فرهنگي و روشنفكران عضو يا نزديك كانون نويسندگان به شدت انتقاد كرد و خواستار خروج «ويروس‌هاي فرهنگي» از روزنامه همشهري شد.

  
نویسنده : محمد ديده ور ; ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸٢
تگ ها :


آقای شيخ عطار! سردبير محترم روزنامه همشهری

متن زير يادداشتی از آقای محمد ديده ور است که در حريم هم چاپ شد.

چرا بايد ويروس های هنری باقی بمانند؟

محمد حسين نيرومند، کاريکاتوريست و مدير مسئول کيهان کاريکاتور، در مصاحبه اي با کيهان گفته است: «مديريت فرهنگي ما، معمولا بين دو گروه دست به دست شده است: گروهي که درد دين دارند اما فهم لازم را در مقوله فرهنگي و به ويژه هنري ندارند. گروه دوم که آگاهي از اين مقوله دارند اما متاسفانه درد دين ندارند.»
روزنامه کيهان، صفحه ادب و هنر، ۳۱/4/۸۲

متاسفانه اين بلا هميشه دامنگير ما بوده و هنوز هم هست. نمي خواهم بي سند و دليل حرف بزنم. هنوز تجربه تلخ روزنامه «جوان» در حال تکرار شدن است. با اينکه بخش سياسي روزنامه جوان اصولگرايانه قدم بر مي دارد و متعهدانه قلم مي زند اما درست در کنار آنها، بخش هنري و ادبي روزنامه، نه تنها کاري به کار هنرمندان اصولگرا ندارد بلکه با سوء استفاده از بي اطلاعي آنها از جريان هاي موجود در عرصه هنر، به سراغ بعضي جريانهاي کج انديش و بعضا معاند با انقلاب مي رود که برادران بنيانگذار جوان، اگر عمق فاجعه را بفهمند، به خواب خوش نخواهند رفت.
خانم نويسنده نو قلمي که مدتي از پوشش مانتو استفاده مي کرد، مي گفت که در مصاحبه اش با بخش ادب و هنر روزنامه جوان، دقيقا حرفهايي را از او حذف کرده بودند که به دفاع از دين و مذهب باز مي گشته است.
يا انديشمند فرزانه ديگري از حضورش در بخش هنري تحريريه روزنامه جوان، هنگام استيضاح مهاجراني روايت مي کرد که با اعلام راي اعتماد نمايندگان به مهاجراني، بعضي اعضاي تحريريه هنري جوان، به هم تبريک گفته بودند و يکديگر را در آغوش کشيده بودند و حتي شيريني هم پخش کرده بودند.
حالا همين بيماري، گريبانگير همشهري شده است. در صفحه ادبيات، سه شنبه ۳۱/4/۸۲، از يک نويسنده بهايي، با نام بهرام صادقی، نامبرده شده است. کسی که در اثر افراط در استعمال مواد مخدر مرده است. يک وجب بالاتر، عکس و خبري از سيمين بهبهاني ، مادر مبتذل سرايان رژيم شاه (نايب رييس سنديکاي ترانه سريان آن رژيم)، درباره «تعهد» حرف زده است! هيچ کس هم نيست که بپرسد سيمين بهبهاني، با اين سابقه معلوم الحالش، چه تناسبي با تعهد دارد که حالا بخواهد الگوي جوان ما هم بشود.
دو روز قبلتر، يکشنبه ۲۹/4/۸۲، در همين صفحه، خبري درباره اميرحسين چهلتن، نويسنده، منتشر شده است. به بهانه همين خبر، نظارت وزارت ارشاد بر صحنه هاي غير اخلاقي موجود در کتابهاي اين نويسنده، به باد استهزا گرفته شده است.
باز سه روز قبلتر، پنج شنبه ۲۶/4/۸۲، در همين صفحه از انتشار يادواره غزاله عليزاده خبر داده شده است. نويسنده اي که خودکشي کرد و در زندگي اش، هيچ نسبتي با اسلام و دين نداشت.
سمت راست صفحه، ستوني سرتاسري، به مصاحبه با حسن ميرعابدينی، منتقد، اختصاص داده شده است. کسي که در کتاب صد سال داستان نويسي خود، تا توانسته به نويسندگان مذهبي يا نسل انقلاب، جفا کرده. آنهم با اختصاص حجم ناچيزي به آنها، گويي اصلا وجود خارجي ندارند.
سمت چپ صفحه دو خبر ديگر چشمنوازي مي کند: خبر انتشار رماني تازه از علي اشرف درويشيان، نويسنده چپگرا، و خبر انتشار سومين شماره يک نشريه ادبي. تازه به بنده و شما هم نويد داده شده که شماره چهارم آن، به احمد شاملو اختصاص خواهد داشت! بعد هم يک فهرست طولاني از نويسندگان اين نشريه خبر را تمام مي کند.
مي خواهيد روضه را سنگينتر کنم؟! همين روزنامه، در همين صفحه، چهار روز قبلتر، ۲۲/4/۸۲، خبر از انتشار يک ماهنامه ادبي ديگر داده بود. اما هم خبر کوتاهتر است هم پر از نيش و نوش. جمله آخر خبر، علت اين کينه توزي را روشن مي کند. جرم ادبيات داستاني اين بوده که در تقابل با اعضاي کانون غير قانوني نويسندگان و محمد جواد جزينی است! احتمالا همانطور که جرم جمهوري اسلامي تقابل با امپرياليسم جهاني و اسرائيل است!
جالب اينجاست که خبر دوم همين ستون، مربوط به رييس کانون غير قانوني نويسندگان، يعني محمود دولت آبادي است!
کلام خيلي طولاني شد. بيماري تحريريه ادبي همشهري، آنهم در دوره جدي، سري درازتر از اين حرفها دارد.
شنيده ام که تحريريه صفحه ادبيات همشهري در دوره جديد، همانهايي هستند که قبلا صفحه آخر همشهري در زمان عطريانفر را اداره مي کردند. بي اختيار ياد يکي از شعارهاي زمان  انقلاب افتادم که مردم در اعتراض به تعوض مکرر نخست وزيرها، به جاي کنار رفتن خود شاه، سر مي دادند. قضيه ما و همشهري هم همين است: ما مي گوييم تفکر بايد عوض شود اما تنها جاها تغيير کرده است.
دوست دارم با خود مهندس شيخ عطار صريحا حرف بزنم. چرا که از تعهد و اصولگرايي اش کم نشنيده ام.
مهندس عزيز جناب آقاي شيخ عطار!
سردبير محترم موسسه همشهري!
شما را و تحريريه هنري همشهري. شما را و سخن آقاي نيرومند که در ابتدا آوردم. مبادا اهتمامتان به اصلاح مشي سياسي همشهري، شما را از صفحات هنري آن غافل کند. مبادا ظاهر الصلاحي بعضي مسئولان صفحه هاي هنري، و روي خوش نشان دادنشان به شما، از انحراف فکريشان غافلتان کند.
باور کنيد نه اينان مغزهاي متفکري هستند که با کنار گذاشتنشان، کار صفحه هاي هنري همشهري بخوابد و نه تا به حال، شاهکاري کرده اند که بگوييم دستکم هنرمند بدون درد دين هستند. بيشتر دور اين سفره نشسته اند تا بهره اي ببرند و بروند. آنچه که براي بنده و شما هم مي ماند بدگويي هاي پشت پرده ايشان و ساده انگاشتن ماست. که چند صباحي فريب خورديم و در دومين روزنامه پر تيراژ کشور، اجازه داديم تفکرات انحرافيشان را نشر دهند.
آقاي شيخ عطار!
براي تعيين مسئولان صفحات هنري همشهري، با چند هنرمند اصولگرا مشورت کرده ايد؟
مراقب باشيد.

  
نویسنده : محمد ديده ور ; ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٢ امرداد ،۱۳۸٢
تگ ها :


نگاههای متفاوت به «غير قابل چاپ»

درباره مجموعه داستان جديد سيد مهدی شجاعی تا به حال چهار مطلب خوانده ام. يکی ابراز خوشحالی خانم راضيه تجار از فروش سريع اين کتاب که در روزنامه «جام جم» چاپ شد. ديگری نقد خانم سيما سماکار که «ادبيات داستانی» منتشرش کرد. سومی نقد کم مايه عبدالحسين دستغيب که آنهم در «جام جم» منتشر شد و آخری هم مصاحبه سوال برانگيز روزنامه «کيهان» با آقای شجاعی به عنوان خالق اثر غير قابل چاپ.

چه غير قابل چاپ را خوانده باشيد و چه نخوانده باشيد، نقد خانم سماکار را حتما مطالعه کنيد. خانم سماکار، کار خوبی که کرده اين بوده که خلاصه هر داستان را هم آورده تا آنهايی هم که کتاب را نخواننده اند بی نصيب نمانند.

خود من هم به زودی مطلبی درباره مصاحبه کيهان با آقای شجاعی خواهم نوشت. کمی بايد صبر کنيد! عجالتا نقد خانم سماکار را داشته باشيد.

  
نویسنده : محمد ديده ور ; ساعت ٢:٤۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳٠ تیر ،۱۳۸٢
تگ ها :


دل سگ!

هفته گذشته، رمان دل سگ نوشته ميخائيل بولگاکف را خواندم. بولگاکف اين رمان را در سال ۱۹۲۵ نوشته است. يعنی ۷۸ سال پيش.

دل سگ هجو نامه ايست عليه شوروی و نظام سياسی حاکم بر آن. نويسنده بدون اينکه از محدوده يک آپارتمان خارج شود، جامعه آن زمان شوروی را از ديد يک سگ ولگرد به نقد کشيده است. سگی که توسط يک پروفسور مخالف رژيم، به انسان مبدل می شود و پس از چندي، بازرس اداره بهداشت مسکو می شود. يکی از عوامل رژيم که حاضر است خالق خود را لو بدهد و عليه او گزارش رد کند.

دل سگ هرچند دارای اشکالات تکنيکی است اما رمانی خواندنی است.

  
نویسنده : محمد ديده ور ; ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ تیر ،۱۳۸٢
تگ ها :


چرا ۱۴ تير به عنوان روز ملی قلم انتخاب شد؟

در مصوبه شوراي هنر، درباره روز ملي قلم، اشاره اي به مناسبت آن نشده است. بيشتر ما نمي دانستيم که چرا 14 تير ماه، به عنوان روز ملي قلم، نامگذاري شده است.
اما حالا علت نامگذاري 14 تير، به عنوان روز ملي قلم روشن شده است. گفته مي شود در ايران باستان، 14 تير ماه، روز «کتابت» نام داشته و ابو ريحان بيروني هم، در کتاب «آثار الباقيه»، به اين نکته اشاره کرده است.
----

علی قديری مطلبی نوشته درباره «اقدامات آتی افراطيون». اگر دقت کرده باشيد چند روز پيش، وصيت نامه کوتاهی را که در وبلاگش منتشر کرده بود، کيهان در صفحه سوم خود چاپ کرده بود!

----

حامد هم، در وبلاگ «آرمانشهر»، اسامي حاميان مالي شبکه هاي ماهواره اي فارسي زبان را منتشر کرده است. همه يا يهودي هستند يا بهايي!

----

عبد الرحيم سعيدي راد، في البداهه، دو بيت براي حضرت زهرا (س) سروده است.

  
نویسنده : محمد ديده ور ; ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٦ تیر ،۱۳۸٢
تگ ها :


زندگی مارکز در ميان زنان بدکار و خانه های فحشا

گابریل گارسیا مارکز

گابريل گارسيا مارکز(۱۹۲۷)، در زندگي اش، با زنان زيادي رابطه داشت: ده ها، شايد هم صدها. هيچگاه تنها نبود. اغلب حتي زياده از حد، دور و برش بودند. آخر گارسيا مارکز آن سالها را، در خانه فساد مي گذراند. در دوازده سالگي، با اولين زن بدكار در زندگي اش آشنا مي شود و تن را به رنگ گناه در مي آميزد.
اين رابطه، مقدمه اي مي شود بر آتشفشان هوسهاي او. ماركز اين سير قهقرايي را، از زنان بدكار آغاز مي كند و كار، به رابطه با زنان شوهر دار مي رسد. تا جايي كه رابطه او با همسر يكي از دوستان پدرش، افشا مي شود و ماجرا به «رولت روسي» مي كشد. هرچند كه شوهر خشمگين، تنها به حرمت پدر گابريل، اجازه مي دهد او از اين مهلكه جان به در برد.
چنين زنبارگي هايي براي گابريل گارسيا مارکز، غريب نبود. پدربزرگش، زنباره اي شهير بود كه افتضاحات او، نبايد در خانه مطرح مي شد. هرچند كه فرزندهاي حرامزاده پدربزرگ، در روزهاي ديد و بازديد عمومي بي مشکل پذيرفته مي شدند و فرزندان حرامزاده پدر، حتي در کارهاي خانه شرکت داده مي شدند.
براي ماركز، زندگي در خانه فساد، به راستي جشن شيطاني بزرگي بوده است. گابريل در اين كتاب اعتراف مي كند كه بعد ساعتها گناه خريداري شده با پول، هوس گناه بدون پول، در سر اين روزنامه نگار ـ نويسنده يک لا قباي بي چيز خطور مي كرده است. چرا كه ديگر پولي در جيب نداشته است.

متن کامل نوشته بالا را در وبلاگ ادبيات زنانه خانم سيما سماکار ببينيد.

  
نویسنده : محمد ديده ور ; ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ تیر ،۱۳۸٢
تگ ها :


روز ملی قلم هم گذشت!


اولین «روز ملی قلم» خیلی بی سروصدا برگزار شد و رفت. ایسنا چند مصاحبه درباره نسبت قلم و آزاد اندیشی انجام داد، انجمن قلم ایران گزارشی درباره سیر ارایه پیشنهاد و تصویب این روز منتشر کرد و تمام!
نه تلویزیون برنامه خاصی داشت نه رادیو نه روزنامه ها و نه من و شما!
سال دیگر چه خواهد شد؟
---------
استعفای پیروز قاسمی، سرپرست دفتر مطالعات ادبیات داستانی وزارت ارشاد را از زبان رضا امیرخانی بخوانید.
---------
دوست عزیزم، احمد لطفی، وبلاگی به نام فرقه ناجیه باز کرده که مطالبی خواندنی درباره شيعيان و ... دارد. سر بزنيد و پيام هم بگذاريد تا بداند قسمت نظراتش مشکلی ندارد!
---------
علی قديری هم پس از ده روز، از زیارت مشهد بازگشته است اما هنوز مطلب جدیدی در وبلاگش، مقالات سیاسی، نگذاشته است.
---------
وبلاگ بسیج دانشجویی دانشگاه امیرکبیر کشف شد!
---------
این هم وبلاگ بسیج دانشجویی دانشگاه زنجان.

  
نویسنده : محمد ديده ور ; ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ تیر ،۱۳۸٢
تگ ها :